فهرست مقاله
- آیا تابآوری واقعاً قابل یادگیری است؟
- چرا امروز بیش از گذشته به تابآوری نیاز داریم؟
- ۱. تابآوری کمک میکند با تغییرات زندگی سازگار شویم
- ۲. تابآوری مانع نمیشود بترسیم؛ کمک میکند با وجود ترس تصمیم بگیریم
- ۳. تابآوری ما را از درماندگی بیرون میآورد
- ۴. تابآوری باعث میشود شکست را پایان مسیر ندانیم
- ۵. تابآوری در شرایط مبهم، ذهن را از آینده به قدم بعدی برمیگرداند
- ۶. تابآوری به تصمیمگیری بهتر در بحران کمک میکند
- ۷. تابآوری کیفیت روابط ما را در شرایط سخت حفظ میکند
- ۸. تابآوری کمک میکند انرژی روانی خود را بهتر مدیریت کنیم
- ۹. تابآوری امید را از خیالپردازی جدا میکند
- ۱۰. تابآوری کمک میکند بعد از بحران فقط زنده نمانیم؛ چیزی هم یاد بگیریم
- اهمیت تابآوری در زندگی چیست؟
- تابآوری را قبل از بحران یاد بگیریم، نه وسط بحران
- تمرین اول؛ سه دایره تابآوری
- تمرین دوم؛ سابقه تابآوری خودتان را پیدا کنید
- تمرین سوم؛ یک قدم کوچک برای فردا
- تابآوری و پذیرش؛ آیا باید با شرایط کنار بیاییم؟
- تابآوری نباید بهانهای برای تحمل شرایط ناسالم شود
- چه زمانی به کمک حرفهای نیاز داریم؟
- سخن پایانی
اهمیت تابآوری زمانی بیشتر مشخص میشود که زندگی با بحران، تغییر، شکست یا شرایطی روبهرو میشود که کنترل کاملی روی آنها نداریم.
زندگی همیشه مطابق برنامه ما پیش نمیرود.
گاهی برای آینده برنامه میریزیم و ناگهان شرایط اقتصادی تغییر میکند. گاهی شغلی را که به آن اطمینان داشتیم از دست میدهیم، رابطهای دچار مشکل میشود، بیماری یا اتفاق غیرمنتظرهای پیش میآید یا شرایط اجتماعی به شکلی تغییر میکند که آینده برایمان مبهم میشود.
در چنین زمانهایی شاید بیشتر از هر چیز دلمان بخواهد شرایط بیرونی تغییر کند.
دوست داریم مشکلات کمتر شوند، قیمتها ثابت بمانند، خبرهای نگرانکننده تمام شوند، آینده قابل پیشبینیتر شود و زندگی دوباره به حالت عادی برگردد.
اما واقعیت مهمی وجود دارد:
بخش زیادی از اتفاقات زندگی در کنترل ما نیست.
ما نمیتوانیم تضمین کنیم همیشه شرایط مطلوبی داشته باشیم؛ اما میتوانیم توانایی خودمان برای روبهرو شدن با شرایط نامطلوب را افزایش دهیم.
این همان جایی است که یادگیری تابآوری اهمیت پیدا میکند.
تابآوری قرار نیست زندگی را بدون مشکل کند.
قرار نیست فردی باشیم که هیچوقت خسته، نگران یا ناامید نمیشود.
قرار نیست هر اتفاق بدی را با لبخند تحمل کنیم.
تابآوری به ما کمک میکند وقتی شرایط تغییر میکند، خودمان را دوباره تنظیم کنیم، تصمیمهای بهتری بگیریم، از منابعی که هنوز در اختیار داریم استفاده کنیم و اجازه ندهیم یک بحران تمام بخشهای زندگی ما را تحت کنترل خودش بگیرد.
در مقاله تابآوری چیست؟ درباره مفهوم اصلی تابآوری، معنای Resilience و ویژگیهای فرد تابآور صحبت کردیم. در این مقاله میخواهیم یک سؤال متفاوت را بررسی کنیم:
چرا اصلاً باید تابآوری را یاد بگیریم؟
چرا این مهارت در دنیای امروز از همیشه مهمتر شده است؟
و یادگیری آن دقیقاً چه چیزی را در زندگی ما تغییر میدهد؟
آیا تابآوری واقعاً قابل یادگیری است؟
یکی از اشتباههای رایج این است که تصور کنیم بعضی آدمها ذاتاً قوی هستند و بعضیها نیستند.
گاهی فردی را میبینیم که بعد از یک شکست بزرگ دوباره زندگیاش را میسازد و میگوییم:
«اون ذاتاً آدم قویه.»
اما تابآوری فقط یک ویژگی مادرزادی نیست.
بخش مهمی از آن مجموعهای از مهارتها، نگرشها و رفتارهایی است که میتوان آنها را تمرین کرد.
نحوه تفسیر مشکلات، توانایی مدیریت احساسات، مهارت حل مسئله، داشتن روابط حمایتی، انعطافپذیری و توانایی تمرکز روی مسائل قابلکنترل، همگی در تابآوری نقش دارند.
به همین دلیل تابآوری قابل یادگیری است و میتوان با تمرین آن را تقویت کرد. انجمن روانشناسی آمریکا نیز تأکید میکند که مهارتها و منابع مرتبط با سازگاری بهتر در شرایط سخت قابل پرورش و تمرین هستند.
این یعنی اگر امروز احساس میکنید در برابر مشکلات خیلی زود خسته یا ناامید میشوید، الزاماً قرار نیست همیشه همینطور بمانید.
تابآوری شبیه عضله است.
با استفاده درست از آن، قویتر میشود.
چرا امروز بیش از گذشته به تابآوری نیاز داریم؟
زندگی انسان همیشه با مشکل همراه بوده است، اما ویژگی زندگی امروز این است که بسیاری از فشارها همزمان روی ما قرار میگیرند.
ممکن است فرد همزمان:
نگران وضعیت اقتصادی باشد،
فشار کاری داشته باشد،
درباره آینده خانواده فکر کند،
با خبرهای منفی روبهرو شود،
مشکلات رابطهای داشته باشد،
و احساس کند هیچ بخشی از زندگی ثبات کافی ندارد.
وقتی فشارها روی هم انباشته میشوند، مسئله فقط حل کردن یک مشکل نیست.
موضوع اصلی حفظ توان روانی برای ادامه زندگی است.
اگر مهارت تابآوری ضعیف باشد، حتی مشکلات کوچکتر نیز میتوانند انرژی زیادی از ما بگیرند.
اما فردی که مهارت تابآوری را تمرین کرده است، لزوماً مشکل کمتری ندارد؛ او معمولاً ابزارهای بیشتری برای مدیریت مشکلات دارد.

۱. تابآوری کمک میکند با تغییرات زندگی سازگار شویم
یکی از معدود چیزهای قطعی زندگی، تغییر است.
شغل تغییر میکند.
شرایط اقتصادی تغییر میکند.
روابط تغییر میکنند.
بدن ما تغییر میکند.
فرزندان بزرگ میشوند.
آدمها وارد زندگی ما میشوند و بعضیها از آن خارج میشوند.
مشکل از جایی شروع میشود که انتظار داشته باشیم زندگی همیشه ثابت بماند.
فردی که فقط در شرایط قابل پیشبینی عملکرد خوبی دارد، با اولین تغییر بزرگ ممکن است احساس درماندگی کند.
تابآوری به ما یاد میدهد:
«اگر شرایط قبلی دیگر وجود ندارد، باید ببینم با شرایط جدید چه کاری میتوانم انجام دهم.»
این جمله بسیار مهم است.
زیرا ذهن را از مقاومت بیپایان در برابر واقعیت به سمت سازگاری میبرد.
سازگاری به معنای تسلیم شدن نیست.
یعنی بفهمیم چه چیزی تغییر کرده و سپس تصمیم بگیریم چگونه با واقعیت جدید حرکت کنیم.
۲. تابآوری مانع نمیشود بترسیم؛ کمک میکند با وجود ترس تصمیم بگیریم
بعضی افراد تصور میکنند انسان قوی نباید بترسد.
اما ترس یک واکنش طبیعی انسان است.
اگر شغل ما در خطر باشد، طبیعی است نگران شویم.
اگر آینده مبهم باشد، ذهن سؤال تولید میکند.
اگر بحران بزرگی در جامعه اتفاق بیفتد، اضطراب غیرعادی نیست.
هدف تابآوری حذف کامل ترس نیست.
هدف این است که ترس تنها تصمیمگیرنده زندگی ما نباشد.
فرد تابآور ممکن است بگوید:
«من میترسم، اما ببینم قدم منطقی بعدی چیست.»
این جمله با:
«من میترسم، پس هیچ کاری نمیتوانم انجام دهم.»
تفاوت بزرگی دارد.
وقتی یاد میگیریم در کنار احساساتمان عمل کنیم، دیگر منتظر نمیمانیم تا کاملاً آرام شویم و بعد حرکت کنیم.
۳. تابآوری ما را از درماندگی بیرون میآورد
یکی از آسیبزنندهترین احساسها در شرایط سخت، احساس بیاختیاری است.
فرد تصور میکند:
«هیچ کاری از دست من برنمیآید.»
وقتی این باور تکرار شود، ممکن است فرد حتی کارهایی را که واقعاً در اختیار او هستند نیز کنار بگذارد.
مثلاً نمیتواند وضعیت کلی اقتصاد را تغییر دهد، پس مدیریت هزینههای شخصی را نیز رها میکند.
نمیتواند تمام شرایط شغلی را کنترل کند، پس یادگیری مهارت جدید را نیز بیفایده میداند.
نمیتواند آینده را پیشبینی کند، پس هیچ برنامهای برای امروز نمیریزد.
تابآوری این الگو را تغییر میدهد.
سؤال فرد تابآور این نیست:
«آیا همه چیز در کنترل من است؟»
بلکه میپرسد:
«کدام بخش هنوز در اختیار من است؟»
گاهی فقط پنج درصد شرایط در اختیار ماست.
اما همان پنج درصد میتواند نقطه شروع باشد.
۴. تابآوری باعث میشود شکست را پایان مسیر ندانیم
تقریباً هر انسانی در بخشی از زندگی شکست را تجربه میکند.
ممکن است یک کسبوکار نتیجه نگیرد.
ممکن است در آزمونی قبول نشویم.
ممکن است یک رابطه به پایان برسد.
ممکن است تصمیمی بگیریم که بعدها متوجه شویم اشتباه بوده است.
اگر تابآوری ضعیف باشد، فرد ممکن است از شکست نتیجهگیری هویتی کند:
«من شکستخوردهام.»
اما فرد تابآور بیشتر تلاش میکند بپرسد:
«چه چیزی شکست خورد؟»
«چه چیزی یاد گرفتم؟»
«دفعه بعد چه کاری را باید متفاوت انجام دهم؟»
اینجا تفاوت بزرگی شکل میگیرد.
یکی شکست را تبدیل به تعریف شخصیت خودش میکند و دیگری تلاش میکند آن را تبدیل به اطلاعات کند.
برای همین موضوع، در مقاله عزت نفس بعد از شکست نیز توضیح دادیم که زمین خوردن در یک تجربه نباید تبدیل به حکمی درباره تمام ارزش و توانایی انسان شود.
تابآوری کمک میکند شکست را جدی بگیریم اما اجازه ندهیم شکست، هویت ما را تعیین کند.
۵. تابآوری در شرایط مبهم، ذهن را از آینده به قدم بعدی برمیگرداند
یکی از دشوارترین شرایط روانی زمانی است که نمیدانیم چه اتفاقی خواهد افتاد.
ذهن شروع میکند به ساختن سناریو:
«اگه این اتفاق بیفته چی؟»
«اگه بدتر بشه چی؟»
«اگه نتونم مدیریت کنم چی؟»
مشکل این است که بسیاری از این سؤالها پاسخ قطعی ندارند.
هرچه بیشتر تلاش کنیم آینده کاملاً نامطمئن را پیشبینی کنیم، ممکن است اضطراب بیشتری تجربه کنیم.
تابآوری کمک میکند سؤال را تغییر دهیم.
به جای:
«شش ماه دیگر چه خواهد شد؟»
میپرسیم:
«برای این هفته چه کاری میتوانم انجام دهم؟»
به جای:
«اگر همهچیز بد شد چه؟»
میپرسیم:
«برای شرایط احتمالی چه آمادگی منطقیای میتوانم داشته باشم؟»
این تغییر کوچک، ذهن را از آیندهای که هنوز وجود ندارد به اقدامی که امروز ممکن است برمیگرداند.
۶. تابآوری به تصمیمگیری بهتر در بحران کمک میکند
وقتی انسان تحت فشار شدید قرار میگیرد، احتمال تصمیمهای عجولانه افزایش پیدا میکند.
ممکن است از ترس کاری را ترک کند.
ممکن است در اوج عصبانیت رابطهای را قطع کند.
ممکن است تحت تأثیر اخبار، تصمیم مالی هیجانی بگیرد.
یا فقط برای اینکه اضطرابش کم شود، اولین راهحل موجود را انتخاب کند.
تابآوری به معنای تصمیمگیری بینقص نیست.
بلکه کمک میکند فاصلهای کوچک میان «اتفاق» و «واکنش» ایجاد کنیم.
مثلاً قبل از تصمیم بزرگ از خودمان بپرسیم:
آیا الان در اوج هیجان هستم؟
این تصمیم قابل برگشت است؟
چه اطلاعاتی کم دارم؟
آیا لازم است با فرد دیگری مشورت کنم؟
کدام بخش تصمیم از ترس میآید و کدام بخش منطقی است؟
همین چند سؤال میتوانند جلوی بسیاری از واکنشهای پرهزینه را بگیرند.
۷. تابآوری کیفیت روابط ما را در شرایط سخت حفظ میکند
فشار فقط روی خود ما اثر نمیگذارد.
گاهی استرس وارد روابط میشود.
فرد تحت فشار مالی است و با همسرش بیشتر بحث میکند.
نگران آینده است و حوصله فرزندش را ندارد.
خسته است و از دوستان فاصله میگیرد.
بعد از مدتی همان روابطی که میتوانستند منبع حمایت باشند، خودشان تبدیل به منبع فشار میشوند.
تابآوری به ما یاد میدهد بحران بیرونی را از رابطه داخلی جدا کنیم.
مثلاً بتوانیم بگوییم:
«من امروز خیلی تحت فشارم؛ اگر کمحرفم دلیلش تو نیستی.»
یا:
«من نگرانم، ولی نمیخوام این نگرانی تبدیل به دعوای بین ما بشه.»
این مهارت ساده نیست، اما بسیار ارزشمند است.
روابط حمایتی خودشان یکی از منابع مهم تابآوریاند. APA نیز حمایت اجتماعی را از عوامل مؤثر در سازگاری بهتر با فشار و سختی میداند.

۸. تابآوری کمک میکند انرژی روانی خود را بهتر مدیریت کنیم
بعضی مشکلات یک روزه حل نمیشوند.
ممکن است ماهها ادامه داشته باشند.
اگر تمام انرژی روانی خود را در هفته اول مصرف کنیم، برای ادامه مسیر چیزی باقی نمیماند.
تابآوری یعنی بفهمیم بحران طولانی، مدیریت انرژی میخواهد.
گاهی باید کمتر خبر دنبال کنیم.
گاهی لازم است استراحت کنیم.
گاهی باید از بعضی مسئولیتها کم کنیم.
گاهی باید بپذیریم عملکرد ما در شرایط سخت نمیتواند دقیقاً مثل روزهای عادی باشد.
این جمله بسیار مهم است:
«کم کردن سرعت همیشه به معنای عقبنشینی نیست.»
گاهی آهستهتر رفتن تنها راه ادامه دادن است.
فرد تابآور میداند چه زمانی فشار بیاورد و چه زمانی بازیابی کند.
۹. تابآوری امید را از خیالپردازی جدا میکند
در شرایط سخت معمولاً دو واکنش افراطی دیده میشود.
یکی ناامیدی کامل:
«همهچیز خراب میشود.»
دیگری خوشبینی غیرواقعی:
«هیچ اتفاق بدی نمیافتد و همه چیز عالی میشود.»
هیچکدام الزاماً به ما کمک نمیکنند.
تابآوری بیشتر با امید واقعبینانه سروکار دارد.
امید واقعبینانه میگوید:
«ممکن است شرایط سخت باقی بماند، اما من میتوانم منابع و تواناییهای خودم را افزایش دهم.»
یا:
«نمیدانم نتیجه چه میشود، اما قدم بعدی را میتوانم انتخاب کنم.»
این نوع امید به ما وعده نتیجه قطعی نمیدهد.
در عوض قدرت عمل را به ما برمیگرداند.
۱۰. تابآوری کمک میکند بعد از بحران فقط زنده نمانیم؛ چیزی هم یاد بگیریم
هدف از تابآوری فقط این نیست که از بحران عبور کنیم و به همان نقطه قبلی برگردیم.
گاهی تجربههای دشوار چیزهایی درباره خودمان نشان میدهند که قبلاً نمیدانستیم.
ممکن است متوجه شویم:
در چه شرایطی زودتر مضطرب میشویم.
چه افرادی واقعاً کنارمان هستند.
چه مهارتهایی کم داریم.
چه چیزهایی را بیش از اندازه جدی گرفته بودیم.
یا چه بخشهایی از زندگی برایمان واقعاً مهماند.
این به معنای خوب دانستن بحران نیست.
لازم نیست بابت اتفاق سخت خوشحال باشیم.
اما اگر اتفاق افتاده است، میتوانیم تلاش کنیم بدون درس از آن خارج نشویم.
اهمیت تابآوری در زندگی چیست؟
نباید این موضوع را اغراقآمیز بیان کرد.
افراد کمتابآور الزاماً شکست نمیخورند و افراد تابآور نیز همیشه موفق نمیشوند.
اما ضعف در مهارتهای تابآوری میتواند باعث شود فشارهای زندگی اثر بیشتری روی تصمیمها و رفتار ما بگذارند.
ممکن است:
زودتر تسلیم شویم،
مشکلات را بزرگتر از اندازه واقعی ببینیم،
از تصمیمگیری فرار کنیم،
تمام انرژی خود را صرف مسائل خارج از کنترل کنیم،
بعد از شکست مدت بیشتری خودمان را سرزنش کنیم،
یا در شرایط نامطمئن احساس درماندگی بیشتری داشته باشیم.
به همین دلیل تابآوری را میتوان نوعی آمادگی روانی دانست.
همانطور که برای شرایط مالی پسانداز میکنیم یا برای یک اتفاق اضطراری برنامه داریم، میتوانیم برای سختیهای روانی نیز مهارتهایی بسازیم.
تابآوری را قبل از بحران یاد بگیریم، نه وسط بحران
یکی از بهترین زمانها برای تمرین تابآوری زمانی است که بحران بزرگی نداریم.
چرا؟
چون هنگام بحران، ذهن و بدن تحت فشار هستند.
یادگیری یک مهارت جدید در آن شرایط سختتر است.
مثلاً میتوانیم از قبل تمرین کنیم:
مشکلات را به بخشهای کوچک تقسیم کنیم.
احساساتمان را نامگذاری کنیم.
برای روزهای دشوار شبکه حمایتی داشته باشیم.
خواب و فعالیت بدنی را جدی بگیریم.
مهارت مالی یا شغلی جدید بسازیم.
و یاد بگیریم همه فکرها را حقیقت تلقی نکنیم.
این مهارتها در روزهای آرام شاید ساده به نظر برسند، اما در زمان بحران تبدیل به ابزارهای واقعی میشوند.
تمرین اول؛ سه دایره تابآوری
یک کاغذ بردارید و سه دایره بکشید.
در دایره اول بنویسید:
«کاملاً در کنترل من»
مثلاً:
رفتار من،
زمان خواب،
میزان استفاده از شبکههای اجتماعی،
یادگیری من.
در دایره دوم:
«تا حدی در کنترل من»
مثلاً:
درآمد،
رابطه،
وضعیت شغلی.
در دایره سوم:
«خارج از کنترل من»
مثلاً:
شرایط کلی اقتصاد،
تصمیم دیگران،
اتفاقات جهانی.
حالا ببینید بیشترین انرژی ذهنی شما در کدام دایره مصرف میشود.
اگر بیشتر روز را در دایره سوم زندگی میکنید، طبیعی است که احساس درماندگی بیشتری داشته باشید.
تمرین دوم؛ سابقه تابآوری خودتان را پیدا کنید
گاهی فکر میکنیم آدم مقاومی نیستیم، در حالی که گذشته خودمان را فراموش کردهایم.
از خودتان بپرسید:
سختترین شرایطی که قبلاً از آن عبور کردهام چه بوده؟
چه چیزی آن زمان به من کمک کرد؟
چه کسی کنار من بود؟
کدام توانایی خودم را استفاده کردم؟
چه چیزی از آن تجربه یاد گرفتم؟
هدف این نیست که بگوییم چون قبلاً مشکلی را حل کردهایم، اکنون همهچیز آسان خواهد بود.
هدف یادآوری یک حقیقت است:
«من قبلاً نیز با سختی روبهرو شدهام و منابعی درون و اطراف خودم دارم.»
تمرین سوم؛ یک قدم کوچک برای فردا
گاهی وقتی زندگی پیچیده میشود، برنامههای بزرگ باعث فشار بیشتر میشوند.
امشب فقط یک سؤال بنویسید:
«فردا یک کار کوچک که زندگی من را یک درصد بهتر میکند چیست؟»
ممکن است پاسخ این باشد:
تماس با یک دوست،
نیم ساعت مطالعه،
ارسال یک رزومه،
مرتب کردن هزینهها،
بیست دقیقه پیادهروی،
یا تمام کردن یک کار عقبافتاده.
تابآوری همیشه با تصمیمهای بزرگ ساخته نمیشود.
گاهی با صدها حرکت کوچک ساخته میشود.
تابآوری و پذیرش؛ آیا باید با شرایط کنار بیاییم؟
پذیرش یکی از مفاهیمی است که گاهی اشتباه فهمیده میشود.
پذیرفتن به معنی دوست داشتن شرایط نیست.
به معنی موافقت کردن هم نیست.
پذیرش یعنی:
«این واقعیت الان وجود دارد.»
وقتی واقعیت را میپذیریم، تازه میتوانیم برای آن تصمیم بگیریم.
اگر تمام انرژی ما صرف این شود که بگوییم:
«نباید اینطور میشد.»
ممکن است انرژی کمتری برای سؤال مهمتر باقی بماند:
«حالا که این اتفاق افتاده، چه کاری میتوانم انجام دهم؟»
تابآوری نباید بهانهای برای تحمل شرایط ناسالم شود
این نکته بسیار مهم است.
تابآوری به معنای این نیست که هر چیزی را تحمل کنیم.
اگر محیط کاری آسیبزننده است، شاید راهکار تابآورانه تغییر شغل باشد.
اگر رابطهای خشونتآمیز است، تابآوری ممکن است به معنای درخواست کمک یا خروج از رابطه باشد.
اگر فشار بیش از توان ماست، تابآوری میتواند به معنای مراجعه به متخصص باشد.
گاهی قوی بودن یعنی ادامه دادن.
گاهی قوی بودن یعنی تغییر دادن.
و گاهی قوی بودن یعنی گفتن:
«من به کمک نیاز دارم.»
چه زمانی به کمک حرفهای نیاز داریم؟
تابآوری جایگزین روانشناس، پزشک یا درمان نیست.
اگر فرد برای مدت قابل توجهی احساس اضطراب یا ناامیدی شدید دارد، خواب و عملکرد روزمرهاش بهشدت مختل شده یا دیگر قادر نیست مسئولیتهای عادی زندگی را انجام دهد، بهتر است از متخصص کمک بگیرد.
کمک گرفتن با تابآوری تضادی ندارد.
اتفاقاً یکی از ویژگیهای مهم فرد تابآور این است که میداند لازم نیست همه چیز را به تنهایی حل کند.

سخن پایانی
چرا باید تابآوری را یاد بگیریم؟
چون نمیتوانیم زندگی را بدون سختی تضمین کنیم.
نمیتوانیم آینده را کاملاً پیشبینی کنیم.
نمیتوانیم مانع همه شکستها شویم.
نمیتوانیم رفتار تمام آدمها را کنترل کنیم.
اما میتوانیم توانایی خودمان برای مواجهه با این شرایط را افزایش دهیم.
تابآوری به ما یاد میدهد:
با تغییر سازگار شویم.
با وجود ترس تصمیم بگیریم.
در میان بیاختیاریها، بخش قابلکنترل را پیدا کنیم.
بعد از شکست دوباره حرکت کنیم.
در شرایط نامطمئن روی قدم بعدی تمرکز کنیم.
روابطمان را در بحران حفظ کنیم.
انرژی روانی خود را مدیریت کنیم.
و امید را بدون انکار واقعیت نگه داریم.
فرد تابآور کسی نیست که همیشه قوی به نظر میرسد.
ممکن است گریه کند.
ممکن است خسته شود.
ممکن است مدتی توقف کند.
اما یاد گرفته است از خودش بپرسد:
«حالا چه چیزی به من کمک میکند یک قدم دیگر جلو بروم؟»
شاید مهمترین دلیل یادگیری تابآوری همین باشد.
ما نمیتوانیم مشخص کنیم زندگی همیشه چه چیزی مقابل ما قرار میدهد؛ اما میتوانیم روی انسانی که با آن شرایط روبهرو میشود کار کنیم.
هرچه ابزارهای ذهنی، عاطفی و رفتاری بیشتری داشته باشیم، احتمال بیشتری وجود دارد که در زمان سختی به جای فرو رفتن کامل در درماندگی، راهی برای ادامه دادن پیدا کنیم.
نه با انکار.
نه با شعار.
بلکه با دیدن واقعیت و انتخاب قدم بعدی.
تابآوری شاید مشکلات را کوچک نکند، اما میتواند ما را برای روبهرو شدن با آنها آمادهتر کند.
و در دنیایی که تغییر و نااطمینانی بخشی از زندگی شدهاند، این مهارت دیگر فقط یک موضوع روانشناسی نیست؛ یکی از مهارتهای ضروری زندگی است.
چقدر این پست مفید بود؟
روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!
میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0
تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.




