فهرست مقاله
- عزت نفس بعد از شکست یعنی چه؟
- چرا شکست تا این اندازه عزت نفس بعضی افراد را تحت تأثیر قرار میدهد؟
- تفاوت «من شکست خوردم» با «من شکستخوردهام»
- بعد از شکست چه اتفاقی در ذهن ما میافتد؟
- اولین قدم بعد از شکست؛ اجازه بدهید ناراحت باشید
- دومین قدم؛ شکست را دقیق تعریف کنید
- سومین قدم؛ اتفاق را از هویت خود جدا کنید
- چهارمین قدم؛ مسئولیت بپذیرید، اما خودتان را له نکنید
- پنجمین قدم؛ از شرم به سمت یادگیری حرکت کنید
- آیا باید بعد از هر شکست فوراً دوباره تلاش کنیم؟
- ششمین قدم؛ موفقیتهای گذشته را فراموش نکنید
- هفتمین قدم؛ مقایسه را محدود کنید
- هشتمین قدم؛ هدف کوچک بعدی را مشخص کنید
- نهمین قدم؛ دوباره خودتان را در معرض تجربه قرار دهید
- دهمین قدم؛ خودمهربانی را تمرین کنید
- شکست عاطفی و عزت نفس
- شکست مالی و عزت نفس
- شکست شغلی
- شکست تحصیلی
- چرا بعضی افراد بعد از شکست قویتر میشوند؟
- اگر دوباره شکست بخورم چه؟
- تمرین سهمرحلهای بعد از شکست
- چه زمانی بهتر است از متخصص کمک بگیریم؟
- یک برنامه هفتروزه برای بازگشت بعد از شکست
- سخن پایانی
شکست تجربهای است که تقریباً هیچ انسانی نمیتواند برای همیشه از آن فرار کند. ممکن است برای رسیدن به یک موقعیت شغلی تلاش کنیم و انتخاب نشویم، کسبوکاری را شروع کنیم و نتیجهای که انتظار داشتیم نگیریم، در یک آزمون مهم موفق نشویم، رابطهای را از دست بدهیم یا برای هدفی ماهها و حتی سالها تلاش کنیم و در نهایت ببینیم برنامه ما آنطور که تصور میکردیم پیش نرفته است.
خود شکست دردناک است، اما چیزی که گاهی آسیب بیشتری ایجاد میکند اتفاقی است که بعد از آن در ذهن ما رخ میدهد.
یک نفر میگوید:
«این بار شکست خوردم.»
و فرد دیگری میگوید:
«من یک شکستخوردهام.»
این دو جمله فقط از نظر کلمات با هم تفاوت ندارند. در جمله اول، شکست یک اتفاق است؛ اما در جمله دوم، شکست تبدیل به هویت فرد شده است.
اینجاست که عزت نفس بعد از شکست اهمیت پیدا میکند.
وقتی نتیجهای که انتظارش را داشتیم به دست نمیآید، طبیعی است ناراحت، عصبانی، ناامید یا حتی برای مدتی سردرگم شویم. عزت نفس سالم قرار نیست ما را به انسانی تبدیل کند که هیچ احساسی نسبت به شکست ندارد.
بلکه کمک میکند حتی زمانی که عملکردمان خوب نبوده، تصمیم اشتباهی گرفتهایم یا نتیجه مطلوبی نگرفتهایم، تمام ارزش خودمان را زیر سؤال نبریم.
شکست میتواند یک فصل دشوار از زندگی باشد، اما قرار نیست تمام کتاب زندگی ما را تعریف کند.
عزت نفس بعد از شکست یعنی چه؟
برای فهم بهتر این موضوع، لازم است بین «ارزش شخصی» و «عملکرد» تفاوت قائل شویم.
فرض کنید فردی در یک مصاحبه شغلی پذیرفته نمیشود.
واقعیت چیست؟
او در آن مصاحبه پذیرفته نشده است.
اما ذهن ممکن است چند قدم جلوتر برود:
«من به اندازه کافی خوب نیستم.»
«هیچکس من را نمیخواهد.»
«من آدم موفقی نیستم.»
«حتماً دیگران از من بهترند.»
در اینجا دیگر درباره یک مصاحبه صحبت نمیکنیم. یک اتفاق محدود تبدیل شده است به قضاوتی کلی درباره تمام شخصیت فرد.
عزت نفس سالم به ما اجازه میدهد بگوییم:
«از نتیجه ناراحتم، اما ارزش من فقط با این نتیجه مشخص نمیشود.»
این موضوع ارتباط مستقیمی با مفهوم عزت نفس چیست؟ دارد؛ زیرا عزت نفس سالم یعنی فرد ارزش خودش را فقط بر اساس موفقیتهای بیرونی تعیین نکند.
ممکن است شکست بخوریم و همچنان ارزشمند باشیم.
ممکن است اشتباه کنیم و همچنان شایسته احترام باشیم.
ممکن است مجبور شویم دوباره شروع کنیم و همچنان انسانی توانمند محسوب شویم.
چرا شکست تا این اندازه عزت نفس بعضی افراد را تحت تأثیر قرار میدهد؟
همه آدمها در برابر شکست واکنش یکسانی ندارند.
ممکن است دو نفر تقریباً تجربه مشابهی داشته باشند اما یکی پس از مدتی دوباره حرکت کند و دیگری ماهها خودش را سرزنش کند.
دلیل این تفاوت فقط شدت شکست نیست.
باورهایی که فرد درباره خودش دارد نقش بسیار مهمی ایفا میکنند.
وقتی موفقیت تبدیل به معیار ارزش انسان میشود
بعضی افراد از سالهای کودکی یاد گرفتهاند:
وقتی موفق میشوم، ارزشمند هستم.
وقتی بهترین نمره را میگیرم، تحسین میشوم.
وقتی برنده میشوم، دیگران من را میبینند.
وقتی نتیجه خوبی ندارم، ارزشم کمتر میشود.
اگر این الگو سالها ادامه پیدا کند، موفقیت دیگر فقط یک اتفاق خوب نیست؛ تبدیل به مدرکی برای ارزشمند بودن میشود.
در چنین شرایطی شکست نیز معنای بسیار سنگینتری پیدا میکند.
فرد فقط یک هدف را از دست نداده است؛ احساس میکند ارزش خودش را از دست داده است.
این همان جایی است که عزت نفس وابسته میتواند انسان را آسیبپذیرتر کند، زیرا ارزش شخصی بیش از حد به نتیجه، تأیید دیگران یا موفقیت بیرونی گره خورده است.
تفاوت «من شکست خوردم» با «من شکستخوردهام»
این تفاوت شاید مهمترین نکته کل مقاله باشد.
«من شکست خوردم» درباره یک اتفاق صحبت میکند.
اما «من شکستخوردهام» درباره هویت فرد حکم صادر میکند.
فرض کنید کسی در یک سرمایهگذاری تصمیم اشتباهی گرفته است.
میتواند بگوید:
«در این تصمیم اشتباه کردم و باید ببینم چه چیزی یاد گرفتم.»
یا بگوید:
«من اصلاً برای پول درآوردن ساخته نشدهام.»
جمله دوم راه آینده را میبندد.
وقتی یک اتفاق تبدیل به تعریف شخصیت شود، تلاش دوباره بسیار سختتر خواهد شد.
به همین دلیل بعد از شکست باید دائماً از خودمان بپرسیم:
«آیا درباره یک اتفاق صحبت میکنم یا دارم تمام شخصیت خودم را قضاوت میکنم؟»
بعد از شکست چه اتفاقی در ذهن ما میافتد؟
شکست فقط یک اتفاق بیرونی نیست.
بعد از آن یک گفتوگوی درونی آغاز میشود.
گاهی این گفتوگو بسیار سختگیرانه است:
«چطور چنین اشتباهی کردی؟»
«دیدی عرضه نداشتی؟»
«همه از تو جلو افتادند.»
«دیگه دیر شده.»
«هیچوقت درست نمیشه.»
اگر دوست صمیمی شما شکست خورده بود، آیا با او اینطور صحبت میکردید؟
احتمالاً نه.
شاید میگفتید:
«طبیعیه ناراحت باشی.»
«ببینیم چه اتفاقی افتاد.»
«شاید دوباره بشه امتحان کرد.»
«یک شکست تمام زندگی نیست.»
اما عجیب است که بسیاری از ما با خودمان بسیار خشنتر از دیگران رفتار میکنیم.
اولین قدم بعد از شکست؛ اجازه بدهید ناراحت باشید
گاهی بعد از شکست فوراً به خودمان میگوییم:
«مثبت فکر کن.»
«بیخیال.»
«چیزی نشده.»
اما واقعیت این است که گاهی چیزی شده است.
ممکن است ماهها برای یک هدف تلاش کرده باشید.
ممکن است پول از دست داده باشید.
ممکن است رابطهای برایتان مهم بوده باشد.
ممکن است فرصت بزرگی را از دست داده باشید.
طبیعی است که ناراحت شوید.
هدف عزت نفس سالم سرکوب احساسات نیست.
هدف این است که ناراحتی را تجربه کنیم بدون اینکه از آن نتیجه بگیریم بیارزش شدهایم.
میتوانید بگویید:
«از این اتفاق خیلی ناراحتم.»
بدون اینکه بگویید:
«من بیارزشم.»
این دو با هم متفاوتاند.
دومین قدم؛ شکست را دقیق تعریف کنید
یکی از کارهای بسیار مفید این است که از خودتان بپرسید:
«دقیقاً چه چیزی شکست خورد؟»
گاهی پاسخ میدهیم:
«زندگیم شکست خورد.»
این جمله آنقدر بزرگ و مبهم است که هیچ راهحلی باقی نمیگذارد.
اما اگر دقیقتر نگاه کنیم شاید واقعیت این باشد:
«یک پروژه کاری من نتیجه نگرفت.»
یا:
«در یک رابطه نتوانستم به نتیجهای که میخواستم برسم.»
یا:
«در این آزمون قبول نشدم.»
هرچه مسئله دقیقتر تعریف شود، ذهن بهتر میتواند آن را مدیریت کند.
شکست در یک حوزه، شکست در کل زندگی نیست.
سومین قدم؛ اتفاق را از هویت خود جدا کنید
برای این کار یک تمرین ساده وجود دارد.
دو جمله بنویسید.
در جمله اول بنویسید:
«چه اتفاقی افتاد؟»
در جمله دوم بنویسید:
«این اتفاق درباره ارزش من چه چیزی را ثابت نمیکند؟»
مثلاً:
«در آزمون قبول نشدم.»
اما:
«این اتفاق ثابت نمیکند که من کمهوش یا بیارزش هستم.»
یا:
«کسبوکارم نتیجه نگرفت.»
اما:
«این اتفاق ثابت نمیکند که من هیچ تواناییای ندارم.»
این تمرین ساده کمک میکند ذهن دوباره مرز میان اتفاق و هویت را تشخیص دهد.

چهارمین قدم؛ مسئولیت بپذیرید، اما خودتان را له نکنید
دو واکنش ناسالم بعد از شکست وجود دارد.
واکنش اول:
«من هیچ تقصیری نداشتم.»
واکنش دوم:
«همه چیز تقصیر من بود و من آدم افتضاحی هستم.»
هیچکدام لزوماً مفید نیستند.
راه سالمتر این است:
«کدام بخش در کنترل من بود؟»
و:
«کدام بخش در کنترل من نبود؟»
شاید در یک پروژه، برنامهریزی شما ضعیف بوده باشد.
این بخش قابل یادگیری است.
اما شاید شرایط بازار نیز تغییر کرده باشد.
این بخش کاملاً در کنترل شما نبوده است.
هدف از بررسی شکست، پیدا کردن مجرم نیست.
هدف پیدا کردن درس است.
پنجمین قدم؛ از شرم به سمت یادگیری حرکت کنید
شرم میگوید:
«من مشکل هستم.»
یادگیری میگوید:
«در روش من مشکلی وجود داشته است.»
این تفاوت بسیار مهم است.
اگر فرد بعد از شکست خودش را تحقیر کند، تمام انرژی او صرف دفاع از هویت خودش میشود.
اما اگر مسئله را به یک تجربه تبدیل کند، میتواند سؤالهای مفیدتری بپرسد:
چه چیزی درست پیش رفت؟
چه چیزی اشتباه شد؟
کدام تصمیم را باید تغییر دهم؟
چه مهارتی کم داشتم؟
چه نشانهای را نادیده گرفتم؟
دفعه بعد چه کار متفاوتی انجام میدهم؟
اینجاست که شکست از یک دیوار به یک معلم تبدیل میشود.
آیا باید بعد از هر شکست فوراً دوباره تلاش کنیم؟
نه.
گاهی به استراحت نیاز داریم.
فرهنگ موفقیت گاهی این پیام را میدهد که بلافاصله بعد از شکست باید بلند شوید و دوباره بجنگید.
اما انسان ماشین نیست.
گاهی ذهن نیاز دارد اتفاق را پردازش کند.
ممکن است چند روز یا چند هفته فاصله گرفتن مفید باشد.
تفاوت مهمی وجود دارد بین:
استراحت کردن
و
تسلیم شدن.
استراحت یعنی:
«فعلاً انرژی ندارم اما بعداً برمیگردم.»
تسلیم ذهنی یعنی:
«من دیگر هیچ شانسی ندارم.»
به خودتان اجازه بازیابی بدهید.
ششمین قدم؛ موفقیتهای گذشته را فراموش نکنید
بعد از شکست ذهن ممکن است حافظه انتخابی پیدا کند.
فرد ناگهان فقط اشتباههایش را به یاد میآورد.
ممکن است سالها موفقیت داشته باشد اما یک شکست باعث شود بگوید:
«من همیشه خراب میکنم.»
در چنین شرایطی یک فهرست تهیه کنید:
چه مشکلاتی را قبلاً حل کردهام؟
چه چیزهایی را از صفر یاد گرفتهام؟
چه زمانی شرایط سختی داشتم اما ادامه دادم؟
در چه زمینههایی به دیگران کمک کردهام؟
چه موفقیتهایی داشتهام که الان فراموششان کردهام؟
هدف خودفریبی نیست.
هدف این است که یک اتفاق منفی اجازه نداشته باشد تمام گذشته شما را بازنویسی کند.
هفتمین قدم؛ مقایسه را محدود کنید
بعد از شکست، دیدن موفقیت دیگران میتواند دردناک باشد.
شما در آزمونی رد شدهاید و دوستتان قبول شده است.
کسبوکار شما نتیجه نگرفته اما دیگری در شبکههای اجتماعی از موفقیتش مینویسد.
رابطه شما تمام شده و دیگری عکس ازدواجش را منتشر میکند.
در چنین لحظههایی ذهن خیلی سریع میگوید:
«همه جلو رفتند جز من.»
اما ما معمولاً یک لحظه از زندگی دیگران را با سختترین بخش زندگی خودمان مقایسه میکنیم.
مسیرها متفاوتاند.
اگر استفاده از شبکههای اجتماعی در دورهای حال شما را بدتر میکند، محدود کردن آن ضعف نیست.
گاهی مراقبت از ذهن یعنی انتخاب کنیم چه چیزهایی را کمتر ببینیم.
هشتمین قدم؛ هدف کوچک بعدی را مشخص کنید
یکی از اشتباهها بعد از شکست این است که فوراً یک هدف بسیار بزرگ تعیین کنیم تا شکست قبلی را جبران کنیم.
مثلاً فردی که در کسبوکار ضرر کرده میگوید:
«باید در شش ماه همه پولم را چند برابر کنم.»
این فشار میتواند باعث تصمیمهای عجولانه شود.
بهتر است بپرسید:
«کوچکترین قدم مفید بعدی چیست؟»
ممکن است فقط این باشد:
رزومهام را اصلاح کنم.
با یک فرد باتجربه صحبت کنم.
یک مهارت یاد بگیرم.
هزینههایم را بررسی کنم.
هفتهای سه ساعت برای آزمون بعدی مطالعه کنم.
کوچک بودن قدم به معنای کوچک بودن هدف نیست.
گاهی حرکت بزرگ از یک اقدام ساده آغاز میشود.

نهمین قدم؛ دوباره خودتان را در معرض تجربه قرار دهید
بعد از شکست ذهن تلاش میکند از ما محافظت کند.
میگوید:
«دوباره امتحان نکن؛ ممکنه دوباره درد بکشه.»
این واکنش طبیعی است.
اما اگر برای همیشه از تجربه دوری کنیم، شکست گذشته همچنان بر زندگی آینده حکومت خواهد کرد.
قرار نیست بیاحتیاط شویم.
قرار است بعد از یادگیری دوباره وارد میدان شویم.
ممکن است با قدمهای کوچکتر.
با اطلاعات بیشتر.
با مهارت بهتر.
اما دوباره حرکت کنیم.
دهمین قدم؛ خودمهربانی را تمرین کنید
خودمهربانی یعنی در زمان شکست با خودمان طوری رفتار کنیم که با انسانی که دوستش داریم رفتار میکنیم.
این مفهوم به معنای توجیه اشتباه نیست.
میتوانیم بگوییم:
«اشتباه کردم.»
و همزمان بگوییم:
«اما لازم نیست خودم را تحقیر کنم.»
میتوانیم مسئولیت بپذیریم بدون اینکه شخصیت خودمان را تخریب کنیم.
یک سؤال ساده کمککننده است:
«اگر بهترین دوستم دقیقاً همین تجربه را داشت، چه چیزی به او میگفتم؟»
بعد همان جمله را به خودتان بگویید.
شکست عاطفی و عزت نفس
یکی از انواع شکستهایی که بیشترین آسیب را به عزت نفس وارد میکند، پایان یک رابطه است.
فرد ممکن است نتیجه بگیرد:
«اگر من ارزشمند بودم، نمیرفت.»
اما پایان یک رابطه همیشه قضاوتی درباره ارزش یک انسان نیست.
آدمها ممکن است ناسازگار باشند.
اهداف متفاوت داشته باشند.
مهارت ارتباطی کافی نداشته باشند.
یا تصمیم بگیرند مسیرهای جداگانهای را انتخاب کنند.
رد شدن دردناک است.
اما رد شدن توسط یک نفر به معنای رد شدن ارزش شما توسط جهان نیست.
شکست مالی و عزت نفس
از دست دادن پول برای بسیاری از افراد فقط یک مشکل اقتصادی نیست.
ممکن است شرم ایجاد کند.
فرد از گفتن آن به خانواده خجالت بکشد.
خودش را سرزنش کند.
حتی فکر کند:
«من بیعرضهام.»
در این شرایط مهم است شکست مالی را به مسئلهای قابل بررسی تبدیل کنیم.
چه تصمیمی گرفتم؟
چه اطلاعاتی نداشتم؟
آیا ریسک بیش از اندازه بود؟
چه چیزی برای آینده باید تغییر کند؟
از دست دادن پول سخت است، اما انسان از موجودی حساب بانکی خودش بزرگتر است.
شکست شغلی
اخراج شدن، ترفیع نگرفتن، رد شدن در مصاحبه یا شکست یک پروژه کاری نیز میتواند عزت نفس را تحت فشار قرار دهد.
بهخصوص زمانی که هویت فرد سالها با شغل او گره خورده باشد.
اما شغل یک نقش است.
مهم است، اما تمام هویت انسان نیست.
فرد ممکن است کارش را از دست بدهد و همچنان مهارت، تجربه، شخصیت، روابط و ظرفیت یادگیری خود را داشته باشد.
گاهی یک شکست شغلی حتی فرد را مجبور میکند مهارتی بسازد که در شرایط عادی هرگز به سراغ آن نمیرفت.

شکست تحصیلی
رد شدن در امتحان یا دانشگاه میتواند مخصوصاً برای نوجوانان و جوانان سنگین باشد.
گاهی خانواده و جامعه نیز فشار را افزایش میدهند.
فرد احساس میکند آیندهاش تمام شده است.
اما مسیرهای موفقیت بسیار بیشتر از چیزی هستند که در دوران مدرسه تصور میکنیم.
نمره و آزمون اطلاعاتی درباره عملکرد فرد در یک موقعیت مشخص میدهند.
آنها نمیتوانند تمام ظرفیت آینده یک انسان را اندازهگیری کنند.
چرا بعضی افراد بعد از شکست قویتر میشوند؟
نه به این دلیل که شکست را دوست داشتهاند.
نه به این دلیل که درد نکشیدهاند.
بلکه چون از آن اطلاعات گرفتهاند.
شکست گاهی چیزی را نشان میدهد که موفقیت پنهان میکند.
ممکن است بفهمیم:
برنامهریزی ما ضعیف بوده است.
بیش از حد به نظر دیگران وابسته بودهایم.
مهارتی کم داشتهایم.
هدف اشتباهی انتخاب کردهایم.
یا اصلاً مسیری را دنبال کردهایم که از ابتدا متعلق به ما نبوده است.
در چنین شرایطی شکست میتواند فرصتی برای اصلاح مسیر باشد.
اگر دوباره شکست بخورم چه؟
هیچکس نمیتواند تضمین کند تلاش بعدی حتماً موفق میشود.
این یکی از واقعیتهای زندگی است.
اما زندگی بدون احتمال شکست، معمولاً زندگی بدون تجربههای بزرگ نیز خواهد بود.
هر تصمیم مهمی مقداری عدم قطعیت دارد.
هدف این نیست که هرگز شکست نخوریم.
هدف این است که یاد بگیریم شکست چطور با ما رفتار کند، نه اینکه اجازه دهیم ما را تعریف کند.
تمرین سهمرحلهای بعد از شکست
یک برگه بردارید و سه ستون رسم کنید.
ستون اول: واقعیت
فقط اتفاقی را که رخ داده بنویسید.
بدون قضاوت.
مثلاً:
«در مصاحبه استخدام نشدم.»
ستون دوم: داستان ذهن من
تمام برداشتهایی را که ذهن شما ساخته بنویسید:
«من ضعیفم.»
«هیچوقت کار پیدا نمیکنم.»
«همه از من بهترند.»
ستون سوم: نگاه واقعبینانهتر
حالا هر جمله را اصلاح کنید:
«در این مصاحبه انتخاب نشدم، اما میتوانم مهارت مصاحبه را تقویت کنم و برای موقعیتهای دیگری اقدام کنم.»
این تمرین کمک میکند واقعیت را از داستان ذهن جدا کنیم.
چه زمانی بهتر است از متخصص کمک بگیریم؟
گاهی شکست اثر عمیقتری روی فرد میگذارد.
اگر هفتهها یا ماهها احساس بیارزشی شدید دارید، از فعالیتهای روزمره فاصله گرفتهاید، خواب یا اشتهای شما بهشدت تغییر کرده، اضطراب زیادی دارید یا احساس ناامیدی شدید ادامه پیدا کرده است، بهتر است با روانشناس یا متخصص سلامت روان صحبت کنید.
کمک گرفتن نشانه شکست نیست.
گاهی ادامه دادن دقیقاً یعنی بدانیم چه زمانی باید از فرد دیگری کمک بگیریم.
یک برنامه هفتروزه برای بازگشت بعد از شکست
روز اول: اتفاق را بدون سرزنش روی کاغذ بنویسید.
روز دوم: سه چیزی را که از تجربه یاد گرفتهاید مشخص کنید.
روز سوم: سه توانایی یا موفقیت گذشته خود را یادداشت کنید.
روز چهارم: با یک فرد قابل اعتماد درباره تجربه صحبت کنید.
روز پنجم: یک اقدام کوچک برای آینده انجام دهید.
روز ششم: یک فعالیت لذتبخش یا آرامکننده انجام دهید.
روز هفتم: یک هدف کوتاهمدت و واقعبینانه برای ماه آینده تعیین کنید.
هدف این برنامه این نیست که در هفت روز تمام ناراحتی از بین برود.
هدف این است که دوباره احساس حرکت ایجاد شود.
سخن پایانی
شکست دردناک است.
گاهی بیشتر از چیزی که دیگران میبینند.
ممکن است پول، زمان، رابطه، فرصت یا بخشی از امید خود را از دست داده باشیم.
اما یک چیز را نباید همراه شکست از دست بدهیم:
احترام به خودمان.
شما میتوانید از تصمیمی پشیمان باشید و همچنان خودتان را ارزشمند بدانید.
میتوانید مسئولیت اشتباه را بپذیرید بدون اینکه خودتان را تحقیر کنید.
میتوانید برای مدتی ناراحت باشید بدون اینکه نتیجه بگیرید آیندهای ندارید.
عزت نفس بعد از شکست یعنی بتوانیم جملهای ساده اما قدرتمند را از هم جدا کنیم:
«من شکست خوردم.»
از:
«من یک شکستخوردهام.»
اولی یک تجربه است.
دومی یک حکم است.
و لازم نیست چنین حکمی درباره خودمان صادر کنیم.
گاهی شکست پایان یک مسیر است، اما میتواند آغاز مسیر دیگری باشد؛ مسیری که این بار با شناخت بیشتر، تجربه بیشتر و نگاه واقعبینانهتری نسبت به خودمان شروع میشود.
مهم نیست چند بار زمین خوردهایم.
مهم این است که اجازه ندهیم زمین خوردن، تعریف ما از خودمان شود.
ارزش انسان چیزی بزرگتر از نتیجه یک آزمون، یک معامله، یک رابطه یا یک تصمیم است.
شاید بعد از شکست اولین هدف نباید این باشد که فوراً دوباره موفق شویم.
شاید اولین هدف این باشد که دوباره کنار خودمان بایستیم.
و از همانجا، قدم بعدی را برداریم.
چقدر این پست مفید بود؟
روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!
میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0
تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.




