فهرست مقاله
- عزت نفس در سالمندان یعنی چه؟
- چرا عزت نفس در دوران سالمندی ممکن است کاهش پیدا کند؟
- بازنشستگی و از دست دادن هویت شغلی
- تغییر نقش در خانواده
- کاهش توان جسمی
- کاهش ارتباطات اجتماعی
- مقایسه با گذشته
- نشانههای کاهش عزت نفس در سالمندان
- سالمندی پایان رشد نیست
- چگونه عزت نفس در سالمندان را تقویت کنیم؟
- ۱. نقشهای جدید برای خودتان تعریف کنید
- ۲. هر روز یک دلیل برای برخاستن از خواب داشته باشید
- ۳. تواناییهای باقیمانده را ببینید، نه فقط چیزهایی که تغییر کردهاند
- ۴. اجازه ندهید خانواده همه تصمیمها را بگیرد
- ۵. ارتباط اجتماعی را جدی بگیرید
- ۶. تجربههای خود را منتقل کنید
- ۷. از یادگیری چیزهای جدید نترسید
- ۸. از مقایسه با جوانترها فاصله بگیرید
- ۹. با خودتان محترمانه صحبت کنید
- ۱۰. هدفی کوچک اما واقعی برای آینده انتخاب کنید
- خانواده چگونه میتواند به عزت نفس سالمند کمک کند؟
- سالمند نباید فقط «دریافتکننده کمک» باشد
- با گذشته آشتی کنید
- مراقبت از جسم، مراقبت از عزت نفس هم هست
- خاطرهسازی هنوز ادامه دارد
- چه زمانی کاهش اشتیاق نیاز به توجه بیشتری دارد؟
- یک تمرین هفتروزه برای بازگشت احساس ارزشمندی
- سخن پایانی
بالا رفتن سن فقط به معنای بیشتر شدن عدد شناسنامه نیست. سالهای سالمندی میتوانند همراه با تجربه، آرامش، شناخت عمیقتر زندگی و فرصتهایی باشند که شاید در دورههای قبل کمتر وجود داشتهاند. با این حال، برای بعضی افراد ورود به دوران سالمندی با تغییراتی همراه است که میتواند روی نگاه آنها به خودشان اثر بگذارد.
بازنشستگی، کمتر شدن رفتوآمدهای کاری، تغییر نقش در خانواده، ازدواج یا مهاجرت فرزندان، کاهش توان جسمی نسبت به گذشته، از دست دادن بعضی دوستان یا نزدیکان و حتی تغییر ظاهر، ممکن است این سؤال را در ذهن فرد ایجاد کند:
«آیا هنوز برای دیگران مهم هستم؟»
گاهی این سؤال به شکل دیگری ظاهر میشود:
«دیگه به درد کسی نمیخورم.»
«دوره من گذشته.»
«دیگه چیزی برای ساختن ندارم.»
«جوانترها از من جلوترند.»
اما سالمندی به معنای تمام شدن ارزش، رشد یا اثرگذاری نیست. بخش مهمی از کیفیت زندگی در این دوران به این بستگی دارد که فرد چگونه خودش، گذشتهاش و آیندهای را که هنوز پیش روی اوست معنا میکند.
عزت نفس در سالمندان یعنی فرد حتی با وجود تغییرات طبیعی زندگی، همچنان خودش را انسانی ارزشمند، محترم و دارای حق انتخاب بداند. کسی که بتواند بگوید:
«ممکن است تواناییهایم نسبت به سی سال قبل تغییر کرده باشند، اما ارزش من فقط به سرعت، شغل یا جوانی من وابسته نیست.»
در این مقاله میخواهیم بررسی کنیم عزت نفس در سالمندان چگونه تحت تأثیر قرار میگیرد و چه کارهایی میتوان انجام داد تا احساس ارزشمندی، هدفمندی و اشتیاق به زندگی دوباره تقویت شود.
عزت نفس در سالمندان یعنی چه؟
عزت نفس را میتوان احساسی دانست که فرد نسبت به ارزش خودش دارد.
این احساس فقط مربوط به موفقیتهای بیرونی نیست.
ممکن است فردی ثروتمند، تحصیلکرده یا دارای خانوادهای بزرگ باشد، اما در درون خودش احساس کند دیگر مفید نیست.
در مقابل، ممکن است سالمندی زندگی بسیار سادهای داشته باشد، اما همچنان خودش را انسانی ارزشمند بداند و برای روزهایش معنا و هدف داشته باشد.
عزت نفس سالم به این معنا نیست که فرد همه چیز را درباره خودش دوست داشته باشد یا هرگز از بالا رفتن سن ناراحت نشود.
فرد سالمند ممکن است از درد جسمی، محدودیت حرکتی، تنهایی یا تغییرات زندگی ناراحت شود و در عین حال همچنان بداند:
«من هنوز ارزشمندم.»
در حقیقت، تفاوت مهمی میان «از دست دادن یک توانایی» و «از دست دادن ارزش شخصی» وجود دارد.
ممکن است فرد دیگر نتواند مانند گذشته هشت ساعت کار کند.
اما این به معنای بیفایده بودن او نیست.
ممکن است حافظه یا سرعت انجام بعضی کارها تغییر کرده باشد.
اما این تغییرها تمام هویت فرد را تعریف نمیکنند.
همانطور که در مقاله عزت نفس چیست؟ توضیح داده شد، احساس ارزشمندی زمانی سالمتر است که فقط به موفقیت، تأیید دیگران یا یک نقش خاص وابسته نباشد.
چرا عزت نفس در دوران سالمندی ممکن است کاهش پیدا کند؟
سالمندی برای هر فرد تجربه متفاوتی است.
بعضی افراد این دوره را با رضایت و آرامش بیشتری طی میکنند و برخی با چالشهای بیشتری مواجه میشوند.
اما چند عامل رایج میتوانند روی احساس ارزشمندی اثر بگذارند.
بازنشستگی و از دست دادن هویت شغلی
برای بسیاری از افراد، شغل فقط منبع درآمد نیست.
شغل ممکن است سالها بخشی از هویت آنها بوده باشد.
فرد هر روز صبح بیدار میشده، مسئولیتی داشته، همکارانی داشته و دیگران برای انجام بعضی کارها به او مراجعه میکردهاند.
ناگهان با بازنشستگی این ساختار تغییر میکند.
اگر فرد سالها خودش را با جملههایی مثل:
«من معلم هستم.»
«من مدیر هستم.»
«من کارمند فلان مجموعه هستم.»
شناخته باشد، ممکن است بعد از بازنشستگی با یک خلأ روبهرو شود:
«حالا من کی هستم؟»
مشکل بازنشستگی نیست.
مشکل زمانی ایجاد میشود که تمام ارزش فرد فقط به نقش شغلی او وابسته شده باشد.
تغییر نقش در خانواده
سالها ممکن است پدر یا مادر تصمیمگیرنده اصلی خانواده بوده باشند.
فرزندان از آنها کمک میگرفتند، مشکلاتشان را مطرح میکردند و بسیاری از امور خانواده با حضور آنها انجام میشد.
اما وقتی فرزندان مستقل میشوند، زندگی جداگانه تشکیل میدهند یا به شهر و کشور دیگری میروند، ممکن است میزان مراجعه و نیاز روزمره کمتر شود.
در این شرایط بعضی سالمندان ناخودآگاه نتیجه میگیرند:
«دیگر کسی به من نیاز ندارد.»
اما «نیاز داشتن دیگران» نباید تنها منبع ارزش شخصی باشد.
رابطه سالم میتواند از وابستگی به همراهی تغییر شکل دهد.
کاهش توان جسمی
یکی از چالشهای مهم سالمندی، مواجهه با تغییرات بدن است.
ممکن است فرد نسبت به گذشته زودتر خسته شود یا انجام بعضی کارها برایش دشوارتر شود.
اگر فرد ارزش خودش را فقط بر اساس توانایی جسمی تعریف کرده باشد، این تغییرها میتوانند ضربه روانی بیشتری ایجاد کنند.
مثلاً کسی که همیشه به دیگران کمک فیزیکی میکرده، ممکن است از درخواست کمک خجالت بکشد.
اما پذیرش کمک، نشانه بیارزشی نیست.
انسان در همه دورههای زندگی در بعضی زمینهها مستقل و در بعضی زمینهها نیازمند دیگران است.
کاهش ارتباطات اجتماعی
بازنشستگی، تغییر محل زندگی، فوت دوستان یا کاهش رفتوآمدها ممکن است شبکه اجتماعی فرد را کوچکتر کند.
وقتی ارتباطات کاهش پیدا میکنند، فرصت گفتوگو، خندیدن، تجربههای مشترک و احساس تعلق نیز کمتر میشود.
تنهایی طولانیمدت میتواند باعث شود فرد بیشتر در افکار منفی خودش بماند و کمتر بازخوردهای مثبت اجتماعی دریافت کند.
مقایسه با گذشته
بعضی سالمندان دائماً خود امروزشان را با نسخه سی یا چهل سال قبل مقایسه میکنند.
«قبلاً میتوانستم ساعتها کار کنم.»
«قبلاً همه برای مشورت پیش من میآمدند.»
«قبلاً جوانتر بودم.»
مقایسهای که دائماً امروز را با بهترین دورههای گذشته بسنجد، معمولاً ناعادلانه است.
زندگی در هر مرحله معیارهای متفاوتی دارد.
نمیتوان توان جسمی یک فرد هفتادساله را با خودش در سیسالگی مقایسه کرد و بعد نتیجه گرفت که ارزش او کاهش یافته است.
نشانههای کاهش عزت نفس در سالمندان
هیچ نشانهای بهتنهایی برای نتیجهگیری کافی نیست، اما بعضی الگوها میتوانند زنگ هشدار باشند.
برای مثال سالمند ممکن است مرتب بگوید:
«من سربار شما هستم.»
«بودن یا نبودن من فرقی ندارد.»
«دیگر هیچ کاری از من برنمیآید.»
«جوانها بهتر میفهمند.»
«من برای این چیزها پیر شدهام.»
گاهی فرد فعالیتهایی را که قبلاً دوست داشته کنار میگذارد.
کمتر در جمع حرف میزند.
از یاد گرفتن چیزهای جدید اجتناب میکند.
از تصمیمگیری فاصله میگیرد.
یا حتی اجازه میدهد دیگران درباره تمام بخشهای زندگی او تصمیم بگیرند.
این رفتارها همیشه به معنای عزت نفس پایین نیستند، اما اگر پایدار باشند، ارزش توجه دارند.
سالمندی پایان رشد نیست
یکی از باورهای محدودکننده درباره سالمندی این است که فرد در این سن دیگر توانایی رشد ندارد.
اما رشد فقط به معنای پیشرفت شغلی یا افزایش درآمد نیست.
ممکن است یک فرد در هفتادسالگی:
مهارت جدیدی یاد بگیرد،
دوستی تازهای بسازد،
کتابهایی بخواند که نگاهش را تغییر دهند،
هنری را شروع کند که همیشه دوست داشته،
داستان زندگیاش را بنویسد،
به دیگران آموزش بدهد،
یا رابطه عمیقتری با خانوادهاش ایجاد کند.
رشد میتواند تا پایان زندگی ادامه پیدا کند.
مهم این است که فرد خودش را از قبل از بازی زندگی حذف نکند.
چگونه عزت نفس در سالمندان را تقویت کنیم؟
راهکارهای زیر قرار نیست همه مشکلات زندگی را حل کنند.
اما اگر بهتدریج و مداوم اجرا شوند، میتوانند به فرد کمک کنند رابطه سالمتری با خودش و دوره جدید زندگی بسازد.
۱. نقشهای جدید برای خودتان تعریف کنید
یکی از مهمترین کارها بعد از بازنشستگی یا تغییر سبک زندگی این است که هویت خود را فقط بر اساس نقشهای گذشته تعریف نکنیم.
اگر قبلاً مدیر بودهاید، ممکن است امروز نقش دیگری داشته باشید:
پدربزرگ یا مادربزرگی همراه،
مشاور باتجربه،
دوست،
عضو فعال یک جمع،
یادگیرنده،
داوطلب،
نویسنده خاطرات،
یا کسی که تجربههایش را به نسل بعد منتقل میکند.
انسان فقط یک شغل یا یک عنوان نیست.
گاهی سالمندی فرصتی است برای ساختن نقشهایی که در دوران پرمشغله زندگی فرصت آنها را نداشتیم.
۲. هر روز یک دلیل برای برخاستن از خواب داشته باشید
اشتیاق به زندگی معمولاً از اتفاقهای بسیار بزرگ نمیآید.
گاهی یک برنامه کوچک روزانه میتواند ساختار زندگی را تغییر دهد.
مثلاً:
پیادهروی صبحگاهی،
مراقبت از باغچه،
تماس با یکی از دوستان،
مطالعه چند صفحه کتاب،
رفتن به پارک،
خرید روزانه،
آموزش یک مهارت به نوهها،
شرکت در یک کلاس.
مهم این است که فرد احساس کند روز او فقط مجموعهای از ساعتهای خالی نیست.
هر روز باید دستکم یک نقطه انتظار وجود داشته باشد.
چیزی که فرد بداند برای انجام آن از جا بلند میشود.

۳. تواناییهای باقیمانده را ببینید، نه فقط چیزهایی که تغییر کردهاند
ذهن انسان معمولاً سریعتر متوجه چیزهایی میشود که از دست داده است.
اما سالمندی فقط کاهش نیست.
سالها تجربه، شناخت افراد، قدرت تشخیص، صبر، خاطرات و مهارتهای زندگی داراییهای مهمی هستند.
یک تمرین ساده این است که فرد فهرستی تهیه کند با عنوان:
«چیزهایی که هنوز میتوانم انجام دهم.»
ممکن است موارد بسیار ساده باشند:
من هنوز میتوانم آشپزی کنم.
میتوانم با نوهام صحبت کنم.
میتوانم مطالعه کنم.
میتوانم برای کسی دعا کنم.
میتوانم به دوستم تلفن کنم.
میتوانم تجربهام را منتقل کنم.
میتوانم تصمیم بگیرم امروز چگونه بگذرد.
این تمرین ذهن را از تمرکز صرف بر محدودیتها به سمت توانمندیها میبرد.
۴. اجازه ندهید خانواده همه تصمیمها را بگیرد
گاهی خانواده با نیت خوب به سالمند کمک میکند، اما کمک بیش از حد ممکن است احساس استقلال را کاهش دهد.
مثلاً همه تصمیمها درباره لباس، غذا، مهمانی، خرید یا برنامه روزانه بدون نظر فرد گرفته میشوند.
اگر سالمند توانایی تصمیمگیری دارد، باید حق انتخاب او حفظ شود.
حتی تصمیمهای کوچک مهم هستند.
«امروز کجا برویم؟»
«چه غذایی دوست داری؟»
«دوست داری چه کسی را ببینی؟»
حق انتخاب به انسان پیام میدهد:
«زندگی من هنوز متعلق به خودم است.»
این موضوع یکی از پایههای مهم عزت نفس است.
۵. ارتباط اجتماعی را جدی بگیرید
انسان برای ارتباط ساخته شده است.
گفتوگوی روزانه، ملاقات دوستان، حضور در جمعهای خانوادگی و شرکت در فعالیتهای گروهی میتوانند احساس تعلق را افزایش دهند.
اگر فرد سالمند منتظر بماند همیشه دیگران با او تماس بگیرند، ممکن است ارتباطها بهمرور کمتر شوند.
گاهی لازم است خودش نیز آغازکننده باشد.
به یک دوست قدیمی تلفن بزند.
قرار پیادهروی بگذارد.
در مراسم خانوادگی شرکت کند.
یا عضو یک گروه فرهنگی، ورزشی یا اجتماعی شود.
ارتباط سالم یادآوری میکند:
«من هنوز بخشی از این جهان هستم.»

۶. تجربههای خود را منتقل کنید
یکی از ارزشمندترین داراییهای سالمندان چیزی است که قابل خریدن نیست:
تجربه.
فردی که شصت یا هفتاد سال زندگی کرده، شکستها، موفقیتها، روابط، تصمیمها و تغییرات زیادی را دیده است.
انتقال این تجربهها میتواند احساس مفید بودن را تقویت کند.
میتوان خاطرات را نوشت.
با فرزندان و نوهها صحبت کرد.
مهارتی مانند آشپزی، کار فنی، هنر یا شغل را به فرد دیگری آموزش داد.
گاهی چیزی که برای سالمند بسیار معمولی به نظر میرسد، برای نسل جوان بسیار ارزشمند است.
۷. از یادگیری چیزهای جدید نترسید
جمله «دیگر برای من دیر شده» یکی از خطرناکترین جملههایی است که انسان میتواند به خودش بگوید.
لازم نیست فرد در سالمندی تبدیل به متخصص فناوری شود.
اما میتواند چیزهای تازه یاد بگیرد.
مثلاً:
کار کردن بهتر با تلفن همراه،
عکاسی،
خوشنویسی،
زبان،
آشپزی جدید،
باغبانی،
نرمش مناسب،
مطالعه موضوعی که همیشه برایش جالب بوده.
یادگیری فقط دانش اضافه نمیکند.
به فرد پیام مهمی میدهد:
«من هنوز در حال رشد هستم.»
۸. از مقایسه با جوانترها فاصله بگیرید
مقایسه یک سالمند با فرد سیساله تقریباً همیشه ناعادلانه است.
سرعت حرکت، انرژی جسمی یا شرایط زندگی متفاوت هستند.
اما جوانتر بودن به معنای ارزشمندتر بودن نیست.
هر دوره زندگی ویژگیهای خودش را دارد.
انسان میتواند به جای پرسیدن:
«چرا مثل گذشته نیستم؟»
بپرسد:
«با شرایط امروز چه زندگی خوبی میتوانم بسازم؟»
این سؤال بسیار سازندهتر است.
۹. با خودتان محترمانه صحبت کنید
گاهی سختترین منتقد یک سالمند، خودش است.
ممکن است با کوچکترین فراموشی بگوید:
«دارم خرفت میشوم.»
یا وقتی نتواند کاری را مثل گذشته انجام دهد، بگوید:
«دیگر به هیچ دردی نمیخورم.»
زبان ما روی تصویری که از خودمان داریم اثر میگذارد.
بهتر است میان واقعیت و تحقیر خود تفاوت بگذاریم.
به جای:
«من دیگر هیچ کاری نمیتوانم انجام دهم.»
میتوان گفت:
«بعضی کارها برایم سختتر شده، اما هنوز کارهای زیادی از من برمیآید.»
در مقاله علت عزت نفس پایین چیست؟ نیز توضیح داده شد که نوع گفتوگوی درونی و تجربههای تکرارشونده میتوانند نقش مهمی در شکلگیری نگاه فرد به خودش داشته باشند.
۱۰. هدفی کوچک اما واقعی برای آینده انتخاب کنید
یکی از بهترین راههای بازگرداندن اشتیاق، داشتن چیزی در آینده است.
لازم نیست هدف بسیار بزرگ باشد.
مثلاً:
تا یک ماه آینده یک کتاب بخوانم.
هفتهای سه بار پیادهروی کنم.
یک گلدان جدید پرورش بدهم.
خاطرات دوران جوانیام را بنویسم.
هر هفته با یکی از دوستان قدیمی تماس بگیرم.
یک مهارت جدید یاد بگیرم.
هدف به آینده شکل میدهد.
وقتی فرد هیچ برنامهای برای آینده ندارد، روزها ممکن است شبیه هم شوند.
اما حتی یک هدف کوچک میتواند باعث شود فرد احساس کند هنوز چیزی برای ساختن وجود دارد.
خانواده چگونه میتواند به عزت نفس سالمند کمک کند؟
رفتار خانواده نقش بسیار مهمی دارد.
گاهی بزرگترین اشتباه این است که با سالمند مانند کودکی رفتار کنیم که هیچ چیز نمیفهمد.
جملههایی مانند:
«تو دیگه کاری نکن.»
«بذار ما تصمیم بگیریم.»
«تو استراحت کن، به این چیزها فکر نکن.»
ممکن است با نیت محبت گفته شوند، اما اگر دائماً تکرار شوند، احساس بیاختیاری ایجاد میکنند.
احترام واقعی یعنی سالمند همچنان یک بزرگسال صاحب نظر باشد.
از او نظر بخواهید.
در تصمیمهای خانوادگی مشارکتش دهید.
برای انجام کارهایی که خودش توانایی دارد، فرصت بدهید.
وقتی تجربهای تعریف میکند، واقعاً گوش کنید.
و مهمتر از همه، فقط زمانی با او تماس نگیرید که کاری دارید.
گاهی یک تماس ساده برای گفتوگو میتواند ارزش زیادی داشته باشد.
سالمند نباید فقط «دریافتکننده کمک» باشد
یکی از راههای تقویت احساس ارزشمندی این است که سالمند همچنان فرصت کمک کردن داشته باشد.
ممکن است کمک او مالی یا فیزیکی نباشد.
شاید یک مشورت باشد.
یک غذای خانگی.
نگهداری کوتاهمدت از نوه.
آموزش یک مهارت.
یا حتی شنیدن حرفهای یک عضو خانواده.
انسان وقتی احساس کند چیزی برای بخشیدن دارد، بیشتر احساس حضور و معنا میکند.
با گذشته آشتی کنید
بعضی سالمندان بخش زیادی از زمان خود را صرف فکر کردن به اشتباهات گذشته میکنند.
«ای کاش آن تصمیم را نمیگرفتم.»
«ای کاش بیشتر کنار خانواده بودم.»
«ای کاش شغل دیگری انتخاب میکردم.»
مرور گذشته میتواند درسآموز باشد، اما اگر فقط به سرزنش تبدیل شود، امروز را نیز از انسان میگیرد.
هیچ زندگیای بدون اشتباه نیست.
هدف این نیست که بگوییم همه تصمیمهای گذشته درست بودهاند.
هدف این است که بپذیریم امروز نمیتوان گذشته را تغییر داد، اما میتوان رابطه خودمان را با آن تغییر داد.
گاهی بهترین کاری که فرد میتواند انجام دهد این است که تجربهاش را به درس تبدیل کند.
مراقبت از جسم، مراقبت از عزت نفس هم هست
فعالیت جسمی متناسب با شرایط فرد، خواب مناسب، تغذیه منظم و رسیدگی به ظاهر فقط برای سلامت جسم نیستند.
وقتی فرد به خودش رسیدگی میکند، یک پیام درونی مهم میفرستد:
«من ارزش مراقبت دارم.»
پوشیدن لباس مورد علاقه، مرتب کردن موها یا بیرون رفتن از خانه ممکن است کارهای کوچکی به نظر برسند، اما میتوانند روی احساس فرد نسبت به خودش اثر بگذارند.
سن بالا نباید دلیلی برای کنار گذاشتن توجه به خود باشد.
خاطرهسازی هنوز ادامه دارد
گاهی سالمند تصور میکند تمام خاطرههای مهم زندگی در گذشته ساخته شدهاند.
اما هنوز میتوان خاطرات تازه ساخت.
یک سفر کوتاه،
یک تولد خانوادگی،
یک عصر در پارک،
یاد گرفتن یک مهارت،
عکس گرفتن با نوهها،
دیدن یک دوست قدیمی،
یا حتی یک گفتوگوی خوب.
زندگی تا زمانی که ادامه دارد، قابلیت ساختن تجربه تازه را نیز دارد.
نباید همه نگاه ما به عقب باشد.

چه زمانی کاهش اشتیاق نیاز به توجه بیشتری دارد؟
گاهی کاهش انگیزه فقط نتیجه بیحوصلگی چندروزه نیست.
اگر سالمند برای مدت طولانی از فعالیتهایی که قبلاً دوست داشته فاصله گرفته، ارتباطش با دیگران بسیار کم شده، دائماً از بیارزش بودن خودش صحبت میکند یا تغییر قابل توجهی در خلق، خواب، اشتها یا رفتار او دیده میشود، بهتر است موضوع جدیتر بررسی شود.
در چنین شرایطی مشورت با پزشک یا روانشناس میتواند کمککننده باشد.
هدف از کمک حرفهای این نیست که به فرد برچسب زده شود.
گاهی وجود یک همراه متخصص میتواند کمک کند علت تغییرات بهتر شناخته شود و راه مناسبتری برای بازگشت به فعالیت و ارتباط پیدا شود.
یک تمرین هفتروزه برای بازگشت احساس ارزشمندی
برای شروع میتوان یک برنامه بسیار ساده هفتروزه داشت.
روز اول: نام سه ویژگی مثبت خود را بنویسید.
روز دوم: با یک دوست یا عضو خانواده تماس بگیرید.
روز سوم: کاری را انجام دهید که مدتها عقب انداختهاید.
روز چهارم: بیست دقیقه در فضای باز قدم بزنید، اگر شرایط جسمی اجازه میدهد.
روز پنجم: یک تجربه یا خاطره مهم زندگی را برای کسی تعریف کنید یا بنویسید.
روز ششم: یک موضوع جدید یاد بگیرید.
روز هفتم: برای هفته آینده یک هدف کوچک تعیین کنید.
هدف این تمرین تغییر کامل زندگی در هفت روز نیست.
هدف شکستن سکون است.
حرکتهای کوچک وقتی تکرار شوند، میتوانند دوباره احساس مشارکت در زندگی را تقویت کنند.
سخن پایانی
سالمندی بخشی طبیعی از مسیر زندگی است، نه پایان ارزش انسان.
ممکن است بعضی نقشها تغییر کنند.
ممکن است توان جسمی مانند گذشته نباشد.
ممکن است فرزندان مستقل شده باشند یا شغل سالهای قبل دیگر وجود نداشته باشد.
اما هیچکدام از این تغییرها بهتنهایی تعیین نمیکنند که انسان چقدر ارزشمند است.
عزت نفس در سالمندان یعنی فرد بتواند میان «تغییر کردن زندگی» و «کم شدن ارزش خودش» تفاوت بگذارد.
انسان میتواند در هر سنی احساس مفید بودن کند.
میتواند یاد بگیرد.
ارتباط بسازد.
تجربه منتقل کند.
کمک بگیرد.
کمک کند.
هدف داشته باشد.
و هنوز برای آینده منتظر چیزی باشد.
شاید مهمترین تغییر از همین جمله شروع شود:
«زندگی من تمام نشده؛ فقط شکل آن تغییر کرده است.»
تا زمانی که فرد بتواند برای فردا برنامهای داشته باشد، چیزی یاد بگیرد، کسی را دوست داشته باشد، چیزی ببخشد یا تجربهای تازه بسازد، هنوز دلایل زیادی برای ادامه دادن با اشتیاق وجود دارد.
عزت نفس سالم در دوران سالمندی به معنای جنگیدن با سن نیست؛ به معنای پذیرفتن این دوره از زندگی و پیدا کردن ارزش، معنا و فرصتهای تازه درون آن است.
چقدر این پست مفید بود؟
روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!
میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0
تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.




